سبزگون زنگان

محیط زیست جهانی

 

اين جا غار لاسکو است.

ـ اين غار، يکي از قديمي‌ترين آثار هنري تاريخ بشر را در خود جاي داده است. به نقّاشي‌هاي روي ديوار، خوب توجّه کن!

و من در حالي که گيج شده‌ام، با ناباوري، چند قدم جلوتر مي‌روم و به نقش‌هاي جانوران (اسب و گاو و گوزن و کرگدن) و انسان‌هايي که روي ديوار غار کشيده‌ شده‌اند، خيره مي‌شوم .شايد بتوان تاريخچه پيدايش هنر را به اين نقاشي‌هاي ابتدايي نسبت داد. اين نقش‌ها که مشابه آنها در غار آلتاميرا در اسپانيا هم ديده مي‌شود، به دست انسان‌هاي اوّليه (حدود ده تا پانزده هزار سال قبل از ميلاد) خلق شده‌اند.

هر چند تحقيقات نشان مي‌دهند که اين نقاشي‌ها، بر پايه ايماني جادويي شکل گرفته‌اند و پديدآورندگان آن ها به اميد آن که بتوانند در شکار دسته‌جمعي خود بر جانوراني که غذاي اصلي‌شان را تأمين مي‌کرده‌اند، چيره شوند و يا با کشيدن تصاوير آن ها، تعداد آنها را بيشتر و نسل شان را بارورتر کنند، آنها را خلق کرده‌اند و هيچ گونه هدف هنري‌اي در خلق آنها درکار نبوده و به قول آرتور دانتو: هرگز به ذهن نقّاشان لاسکو، خطور نمي‌کرد که بر روي آن ديوارها مشغول پديد آوردن هنر هستند، امّا اين آثار، امروزه به يکي از کم‌ياب‌ترين و باارزش‌ترين آثار هنري به‌جاي مانده از دوران پيش از تاريخ، تبديل شده‌اند. در واقع، آنچه را که ما امروزه صِرفاً هنر» مي‌ناميم، در گذشته، بخشي از زندگي اين انسان‌ها را تشکيل مي‌داده و به عبارتي، آنچه که اکنون براي ما جنبه تزئيني و زيبايي‌شناسانه دارد، براي انسان پيش از تاريخ، جنبه‌اي کارکردي و حياتي در زندگي داشته است.

ـ بنا بر اين، يک اثر، مي‌تواند با ديدگاه غير هنري هم شکل بگيرد؛ امّا بعدها به يک اثر هنري تبديل شود. پس در اين ميان، سهم هنرمند چه مي‌شود؟ منظورم اين است که ايا به کساني که اين آثار را به وجود مي‌آورند هم مي‌توان گفت هنرمند»؟

ـ اين مربوط به بحث مفصّل چيستي هنر» است. پس بهتر است بحث را از اين جا شروع کنيم که:

هنر چيست؟
امّا قبل از اين که بحث را شروع کنيم، بايد به اين نکته اشاره کنم: با اين که تا کنون تعاريف زيادي از هنر از سوي صاحب‌نظران و انديشمندان اين حوزه ارائه شده است، امّا هنوز تعريف ثابت و مشخصّي، که مورد توافق همگان باشد، به دست نيامده است. مثلاً ارسطو مي‌گويد: هنر، اساساً فرآورده‌اي عقلاني است»، در حالي که بسياري ديگر، هنر را نتيجه احساس و الهام مي‌دانند و هر گونه رابطه آن را با عقل، مردود اعلام مي‌کنند. تولستوي، نويسنده بزرگ روسي، در يکي از کتاب‌هايش به نام هنر چيست؟»، هنر را فعّاليتي حاصل از تلاش و سرمايه آدمي مي‌داند که خدمت‌گزار اخلاق باشد و معتقد است که: هنر راستين، آن هنري است که در خدمت هدفي نيک باشد» و تلاش مي‌کند که اين هدف نيک و چگونگي رسيدن به آن را توضيح دهد».

در مقابل ديدگاه تولستوي، که هنر را تلاشي براي ترويج ارزش‌هاي اخلاقي و اجتماعي مي‌داند، گروهي (مدافعان مکتب هنر براي هنر») قرار مي‌گيرند که اعتقاد دارند اين تعريف، هنر چيست؟» نيست؛ بلکه تعريف هنر چه بايد باشد؟» است. از نظر آنها به هنر، تنها نبايد از ديد وسيله‌اي براي انتقال ارزش‌هاي اجتماعي نگاه کرد و چه بسا آثار هنري‌اي که هيچ ارزش‌ اجتماعي يا اخلاقي را تبليغ نمي‌کنند و يا حتّي در مقابل ارزش‌هاي اجتماعي، به پا مي‌خيزند و در عين حال، از نظر هنري، داراي ارزش و اعتبار خيلي زيادي هم هستند. ضمن اين که ممکن است ارزش‌هاي اجتماعي از جامعه‌اي به جامعه ديگر، متفاوت باشند و چيزي که در يک اجتماع، ارزش» پنداشته مي‌شود، در اجتماعي ديگر، ضد ارزش» ناميده شود.

بر همين اساس، آثار هنري را به دو دسته هنرهاي مفيد و هنرهاي زيبا» تقسيم مي‌کنند. به اين ترتيب که در اصطلاح، به هنرهايي هنرهاي مفيد» گفته مي‌شود که در درجه اوّل، کارکرد و فايده‌مندي آنها مورد نظر است و به عبارتي، ساخته شده‌اند تا مورد استفاده قرار بگيرند، مانند: طرّاحي اتومبيل، معماري، طرّاحي اثاثيه منزل، سينما و... . در مقابل، هنرهاي زيبا» به هنرهايي گفته مي‌شود که فقط به خاطر زيبا بودنشان خلق شده‌اند و به عبارتي، نه به خاطر چيزي ديگر؛ بلکه به خاطر خودشان به وجود آمده‌اند (مانند: نقّاشي، پيکرتراشي، آواز، موسيقي، رقص و.... )

نکته قابل توجّه در اين ميان، اين است که هنرهاي گوناگون(زيبا و مفيد) در زمان‌هاي مختلف، بسته به اوضاع و احوال فرهنگي و اجتماعي خاصّ آن دوره، فراز و فرودهايي داشته‌اند. براي مثال، باغ‌آرايي» از قرن هجدهم به بعد، موقعيت خود را به عنوان يک هنر زيبا از دست داده است و يا مي‌توان با توجّه به پيشرفت فنون مختلف، به هنرهاي جديدي چون سينما» اشاره کرد که ابتدا خود را به عنوان يکي از هنرهاي زيبا، وارد عرصه هنر کرد، ولي در عصر حاضر، به يک هنر مفيد، در اختيار صاحبان رسانه، به منظور رسيدن به اهدافي خاص (آموزشي، تربيتي، ترويجي، تبليغي، اقتصادي و...) قرار گرفته است. از نمونه‌هاي ديگر اين گونه هنرها مي‌توان به سفالگري، معماري، ترمه‌دوزي و... اشاره کرد.

بنا بر اين، آثار به‌جا مانده در غارهاي لاسکو و آلتاميرا را هم مي‌توان به عنوان هنرهاي مفيدي به حساب آورد که پديدآورندگان آنها در زمان آفرينششان، هيچ توجّهي به جنبه هنري بودن آنها نداشته‌اند؛ امّا امروزه، آن آثار، نه تنها ديگر کارکرد خود را به عنوان يک هنر مفيد از دست داده‌اند، که به يک نمونه ارزشمند از هنر زيبا تبديل شده‌اند و اين امر، نمي‌تواند اين ذهنيت را در ما به وجود بياورد که پديدآورندگان اين آثار، هنرمند نبوده‌اند.

هر چند که از سوي صاحب‌نظران، تعاريف گوناگون و گاه متضادّي از هنر ارائه شده است، امّا در يک نگاه کلّي، مي‌توان گفت که تقريباً تمام اين تعاريف، بر اين ويژگي مشترک آثار هنري اتّفاق نظر دارند که: اثر هنري، هر چيز زيبايي است که ساخت بشر باشد و طبعاً با يک پديده طبيعي فرق مي‌کند». مثلاً احتمال دارد که تنه يک درخت، به صورت طبيعي، به شکل خاصي درآمده باشد که از نظر زيبايي‌شناسي، مورد توجّه انسان قرار گيرد. در اين حال، ما نمي‌توانيم آن را يک اثر هنري بناميم؛ چون انسان آن را نساخته است. امّا اگر کسي يک تنه درخت را با استفاده از ابزار و امکاناتي که در اختيار دارد، به همان صورت شکل دهد، مي‌گوييم که آن شخص، يک هنرمند است و اثري که به وجود آورده، يک اثر هنري است.

   + کورش پورزند ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()