سبزگون زنگان

محیط زیست جهانی

 

دو درس مديريتي كه طبيعت به رهبران ياد مي دهد

تابستان امسال خیلی گرم بود. چمن جلوی خانه مان انگار که آتش گرفته است. باید تا مهر ماه صبر می کردم تا دوباره چمن بکارم. از باغبانم خواستم که خاک را هوا داده، کود بزند، بذرپاشی و آماده نماید. من هم مرتب به آن آب دادم تا چمن های جلوی خانه دوباره سبز شدند.

تنها کاری که من کردم این بود که موقعی مناسب را فراهم کردم و اجازه دادم که طبیعت کار خود را بکند. این درس خوبی برای رهبران است. رهبران نباید روی ارتقاء افراد تمرکز کنند. باید از منابع انرژی خود برای ساختن موقعیت مناسب برای عملکرد آنها استفاده نمایند.

 من تلاش نکردم که با سخنرانی های انگیزه بخش یا نصب پوسترهای انگیزشی روی درختان و بوته ها به ترمیم حیاط خانه سرعت بدهم. پاداش اضافی مثل کود، آب یا بذر بیشتر هم به آن ندادم تا رشد سریعتری داشته باشد. چمن هایی که رشد کند تری داشتند را هم تهدید به گرفتن آن چیزهایی که در اختیارش قرار داده بودم نکردم.

 شاید این رویکرد به نظرتان خنده دار بیاید. اما کار رهبرانی که از ارزیابی عملکرد استفاده می کنند، برای آن هزینه می کنند و انتظار پیشرفت مداوم در دراز مدت بدون ایجاد زمینه مناسب برای پیشرفت را دارند هم به همان اندازه خنده دار است. عملکرد هم مثل چمن اگر بذر مناسب در موقعیت مناسب کاشته شود، به طور طبیعی رشد می کند.

 اولین کار یک رهبر ایجاد آن موقعیت و زمینه است. زمینه مناسب در یک سازمان نیازمند 5 عنصر زیر است:

1. ارزش ها 

2. دید

3. ماموریت 

4. تئوری مدیریت 

5. استراتژی

این درس اول برای رهبران است. اخیراً برای تقویت وضوح ارزشهایتان چه کرده اید: صرفنظر از موقعیت چطور باید رفتار کنیم؛ دید: دوست داریم در آینده چه تصویری داشته باشیم؛ ماموریت: چرا این سازمان وجود دارد؛ تئوری مدیریت: آیا باور دارید که افراد می خواهند کارشان را خوب انجام دهند یا اینکه فکر می کنید باید آنها را وادار به کار کرد؛ استراتژی: چه چیز شما را از سازمان های دیگر در آن صنعت متمایز می کند؟

درس دومی که از طبیعت می گیریم، استقلال داخلی و خودمختاری است. طبیعت اجازه می دهد تصمیمات خوب گرفته شوند. اگر درست انتخاب بکنید، حتماً موفق می شوید. اگر اشتباه انتخاب کنید شکست می خورید. طبیعت هیچ کنترلی ندارد. طبیعت مشوق استقلال است.

وقتی رهبران سازمان به روش های کنترل برای مدیریت تکیه می کنند، توانایی سازمان برای واکنش دادن یا سازگار شدن با تغییر را از بین می برند. برای موفق شدن رهبران باید یاد بگیرند موقعیتی فراهم کنند که به تصمیم گیری آگاهانه و سریع تشویق کند.

یک استعاره خوب از این تصمیم گیری واکنشی دسته ی پرندگان در یک نبرد است. آنها بعنوان یک گروه هیچ رهبری ندارند که به آنها بگوید به راست بچرخند یا به چپ یا چه وقت سرعتشان را بالا یا پایین ببرند. اما بعنوان یک گروه به سادگی یک ارگانیسم واحد تغییر مسیر می دهند. چطور این امکان پذیر است؟ این ممکن است چون دسته پرندگان از سه اصل کلی پیروی می کنند: اول اینکه در جهتی مشابه نزدیکترین همسایه شان حرکت می کنند، دوم با سرعتی مشابه نزدیکترین همسایه شان حرکت می کنند و سوم اینکه با فاصله متوسطی مشابه با نزدیکترین همسایه شان حرکت می کنند و از برخورد با آنها به هر طریقی خودداری می کنند. با پیروی از این سه اصل قادرند بعنوان یک گروه به محیط در حال تغییر به سرعت واکنش دهند.

دسته پرندگان همان سیستم "خود سازمان دهنده" است. سازمان ها نیز اگر رهبرانشان دید کلی و اهداف سازمان را مشخص کند و اصول تاثیرگذار و مشخصی را آموزش دهد، می توانند به چنین قدرتی دست یابند. برای این منظور رهبر باید ایجاد اعتماد نموده و تاثیر خود را بیشتر کنند و در عین حال به افراد این قدرت را بدهند که تصمیمات درست را در زمان مناسب اتخاذ کنند. روشن بودن دید کلی و اهداف سازمان در کنار اصول دقیق به افرادیکه در یک سیستم خودسازماندهنده شرکت دارند کمک می کند یاد بگیرند که خود را با محیط در حال تغییر خود وفق دهند. با این روش افراد هم مانند آن پرنده ها سریع و درست واکنش می دهند، بدون اینکه نیاز باشد یک قدرت بالا دست به آنها بگوید که چه بکنند و چه نکنند.

ایجاد این زمینه عملکرد موجب خودمختاری می شود. پرنده ها در آن موقعیت و اصول برای تصمیم گرفتن آزاد هستند. یک رهبر می تواند زمینه را فراهم کند و به کارمندانش اعتماد کند تا طبق آن موقعیت خودمختارانه عمل کنند. این روش بهترین واکنش به تغییرات و بهترین عملکرد را به دنبال خواهد داشت.

 دست از کنترل بذرها یا پرنده ها بردارید. درعوض موقعیت و زمینه مناسب را برای آنها فراهم کنید و اجازه بدهید عمل کنند. این طبیعی ترین راه ممکن است.

   + کورش پورزند ; ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()